محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
148
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
اشاعره مىگويند : اين يك تشبيه است ! زيرا تفسيرى انسانى بر امر الهى صدق نمىكند ، زيرا برحسب عقيدهء ايشان جايى براى فرض وجود هدفمندى نيست ، و خداوند آنچه را مىخواهد ، بدون در نظر گرفتن هدفى انجام مىدهد . از جمله عبارات اشاعره اين است كه : « خداوند هيچ كارى را نه به خاطر چيزى و نه به وسيلهء چيزى ، انجام مىدهد ، بلكه تنها به وسيلهء ارادهء وى ، آنها با يكديگر قرين مىگردند و يا هركدام را همراه ديگرى انجام مىدهد و نه به وسيلهء آن و نه به خاطر آن ، زيراكه او آفريننده ، و مالك هر چيزى است . » « 1 » ما مىگوييم : بايد اينطور باشد ، ولى آيا - بهرغم اين ارادهاى كه به يك هدف مقيّد نبوده و چيزى در مقابل و موازات آن نمىباشد - اشاعره ناگزير به اعتراف بر اين مطلب نمىشوند كه ميدان اراده و هستى مقيّدتر از ميدان امكان و قدرت مطلقه است ؟ . در اين صورت هيچچيزى نمىتواند در برابر رويدادى كه خداوند ابداع مىكند و يا با مقتضيات عدالت و خير به چيزى امر مىكند ، فاصله شود ، هرچند كه متعلّق قدرت خدا محدود به اين دو مورد نيست . « 2 » امّا دربارهء آنچه مربوط به حالتى مىشود كه ذهن ما را به خود مشغول مىسازد ، مىتواند ما را راضى كند ، به شرط آنكه اينان براى ما ثابت كنند كه خداى سبحان مردم را جز به اندازهء توانشان مكلّف نمىسازد و تكليف همين است ، اگر اين امر هم به وسيلهء شرع صورت نگيرد ، دستكم در واقع چنين بوده و به پيروى از عرف دائمى ، تغييرناپذير است . البتّه بيشتر اشاعره اين مفهوم را در تعقّل دريافتهاند ، « 3 » ولى برخى ديگر از اشاعره تا ديرزمان هواى نفس آنها را گرفتار مجادله كرد ، و آنان خود را به زحمت انداختند تا وسيلهء محكمى براى اثبات نظريّهء تكليف به محال ذاتى ، پيدا كنند ، نه از آن جهت كه تنها حقّ قدرت الهى اين است ، بلكه به لحاظ اينكه آن واقعيّتى است كه باعث ايجاد فعل شده است . وانگهى اشاعره را مىبينيم كه در يك اقدامى نمونه ، ادّعا مىكنند كه ايشان بر اين اساس نمونههاى مادّى در قرآن دارند ، و اينك اين شما و اين سخنان ارزشمند آنها !
--> ( 1 ) - ر . ك : منهاج السّنّة النبوّية : 1 / 127 ؛ سير اعلام النّبلاء : 14 / 184 . ( 2 ) - ر . ك : رسائل سيّد مرتضى : 2 / 307 ؛ اوائل المقالات شيخ مفيد ، ص 303 ؛ اعتقادات شيخ مفيد ، ص 29 ؛ الفصول المهمّة فى اصول الائمة ، شيخ حرّ عاملى : 1 / 195 و 257 ؛ تفسير الميزان ، علّامه طباطبايى : 12 / 189 . ( 3 ) - همان منابع .